بديع الزمان فروزانفر

252

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

گر كمالم با كمال انكار چيست * ور نيم اين زحمت و آزار چيست انكار از آن مىخيزد كه سخنى را خلاف حق فرض كنند و آن نفى كمال است زيرا كمال سخن آنست كه حق و مطابق واقع باشد يا آن كه شخصى مدعى فضيلتى باشد و ديگرى آن فضيلت را از وى سلب كند و معتقد نباشد كه او داراى آن فضيلت است پس با وجود كمال و اعتراف بحصول آن ، راهى براى انكار باقى نمىماند . [ اعتراض مريدان در خلوت وزير ] جمله گفتند اى وزير انكار نيست * گفت ما چون گفتن اغيار نيست اشك ديده‌ست از فراق تو دوان * آه آه است از ميان جان روان طفل با دايه نه استيزد و ليك * گريد او گر چه نه بد داند نه نيك مريدان ميان زارى و تضرع و طلب چاره با مخالفت و انكار فرق مىگذارند ، دويدن اشك بر روى و آه كشيدن ، دليل زارى است زيرا منكر اشك نمىريزد و خود را محتاج نمىپندارد در صورتى كه گريستن و آه كشيده از سوز و درد و حاجت شديد سر چشمه مىگيرد ، گريه‌ى طفل نيز از شدت احتياج و بىچارگى است و به علت تشخيص و تمييز نيك از بد نيست و به حكم غريزه‌ى حيوانى است و انكار در آن جا متصور نمىشود زيرا چنان كه گفتيم انكار سلب فضيلت و رد ادعاى مدعى است و در اين مورد تشخيص وجود ندارد تا انكار متصور باشد . ما چون چنگيم و تو زخمه مىزنى * زارى از ما نى تو زارى مىكنى ما چو ناييم و نوا در ما ز تست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز تست ما چو شطرنجيم اندر برد و مات * برد و مات ما ز تست اى خوش صفات وصف فناء افعالى است كه يكى از مراتب فناست و آن ، سقوط رويت فعل